دست‌نوشته‌های سینا شهبازی


آدمی وِلگردم، روزگارم بد نیست!

مثالی امروزی از کارهای "سهل ممتنع"

از دوران درس و مدرسه به ما یاد داده‌اند که سعدی شیرازی، خداوندگار شعرهای سهلِ مُمتَنِع است. یعنی شعرهایی را می‌گفته که در نگاه اول بسیار ساده به نظر می‌رسیده اما در عمل، کسی نمی‌توانسته شعری مثل او بسراید. که اگر غیر از این بود، در زمان او باید نام شاعر پرآوازۀ دیگری نیز مطرح می‌شد که عملاً چنین نشد.

این‌ها را نگفتم که از سعدی و اشعارش صحبت کنم. چراکه هرکسی بخواهد اشعارش را بخواند، بوستان و گلستانی باید در گوشۀ خانه‌اش بیابد و غرقِ در آنها شود. یا به صورت امروزی‌تر آن، یک سرچ ساده بزند و گنجور سعدی یا سایت‌های دیگری را برای این کار انتخاب کند.

این‌ها را گفتم تا مثالی امروزی‌تر از کارهای سهل ممتنع برایتان بزنم. مثالی که خودم اخیراً درگیرش هستم و آن تجربۀ "وبلاگ‌نویسی" است. قبلاًها که کمی سرم داغ بود و فکر می‌کردم خیلی می‌فهمم، وقتی می‌دیدم کسی وبلاگی دارد، توی دلم می‌گفتم که خیلی زحمت می‌کشی (با حالت تمسخر)، خسته نباشی واقعاً از این همه فشاری که بهت وارد می‌شود (باز هم به حالت تمسخر) و جملاتی از این دست.

کم‌کم که فهمیده‌تر شدم و از آن بدتر، خودم را مجبور کردم که روزانه یک پست در وبلاگم بگذارم، فهمیدم انصافاً کار آسانی نیست. یعنی باید یک چیز به درد بخوری داشته باشی تا بخواهی بنویسی، حتّی اگر مطمئنّ باشی کسی نوشته‌هایت را -در حال حاضر- نمی‌خواند، دوست نداری محتوای به درد نخور و دمِ دستی (که خیلی از سایت‌ها تولید می‌کنند) تولید کنی. این است که مجبور می‌شویلینک متن به آدرس کمی مطالعه کنی. کمی فکر کنی. کمی به خودت زحمت بدهی و سر از کدنویسی و کارهایی که به آن علاقه‌ای نداری در بیاوری تا بتوانی ریخت و قیافۀ مناسبی را برای وبلاگت انتخاب کنی. و خیلی از دردسرهای دیگری که هنوز آنها را درک نکرده‌ام. ولی این را خوب درک کرده‌ام که وبلاگ‌نویسی، کاری سهلِ ممتنع است، دست کم برای من که چنین است. شاید سال‌ها بعد به این روزهایم بخندم، ولی وقتی این پستم را بخوانم، یادم می‌افتد که بسیاری از کارها در ابتدا سهل ممتنع می‌نمایند ولی وقتی بخواهی وارد میدان شوی، می‌فهمی آنقدرها که تو فکر می‌کردی هم آسان نیست.

پی‌نوشت: یک سؤال. شما چه کارهای سهلِ ممتنعی را تجربه کرده‌اید؟ یا حتّی فکر می‌کنید سهلِ ممتنع است ولی هنوز آن را تجربه نکرده‌اید؟

سینا شهبازی ۱
زینب رمضانی
توفیق همراهی نخبه‌ای چون شما باعث مسرت بنده‌ست !

زودتر تشریف بیارین در خدمتتون باشیم جناب سرمدی یزرگوار

اینقدی که تو به من گفتی نخبه، فکر می‌کنم هیشکی به اینشتین و ادیسون نگفته.

ممنونم بابت اعتماد به نفس کاذبی که می‌دی.
خدمت از بنده است سرکار خانم. حتماً خدمت می‌رسم.

زینب رمضانی
وای چه تعریف خوبی !
ته دلم ضعف رفت

اصفهان اومدی برات بریونی میخرم

عین حقیقت رو گفتم.

با این جملۀ تو، ته دلم منم ضعف رفت :-)
یه روز اگه اومدم، ظهر می‌ریم فلافل دونونه می‌خوریم، شب هم بریونی. چه شود...

زینب رمضانی
وبلاگ نویسی کاری سهل ممتنع است ؟

نه جانا 
فقط باید چشم دل بازکنی وسوژه بیابی
حتی اگر شبیه من بیسواد و آماتور باشی هم میتوانی بنگاری

آره اون اوایل برام سهل ممتنع بود. الآن هم که فکر می‌کنم سوژه دارم، در انتخاب کلمات و کلاً جمع و جور کردن‌شون یه خرده مشکل دارم. اگه اینجوری نبود که همه نویسنده می‌شدن لابد. که به نظرم همه هم می‌تونن نویسنده بشن اتفاقاً!

اختیار داری. اتفاقاً نوشته‌هات رو که می‌خوندم، توی دلم می‌گفتم: بزنم به تخته، چقدر این دختر داره خوب می‌نویسه.
امیدوارم همیشه همینطور ادامه بدی. مطمئن باش همیشه نوشته‌هات رو می‌خونم.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این خانۀ مجازی را برای این راه انداخته‌ام تا سعی کنم حرفی در دلم نماند و آنها را به اینجا منتقل کنم و خدای ناکرده غمباد نگیرم!
لازم به توضیح نیست که هرآنچه می‌خوانید، بُرشی از تجربیات زندگی من است که ممکن است با آن مخالف یا موافق باشید.
فراموش نکنیم که هرکسی حقّ اظهار نظر دارد پس بیاییم این حقّ را از هیچ کسی، به هیچ بهانه‌ای، سلب نکنیم.
وانگهی اگر با من موافق بودید، که فَبَها. اگر هم مخالف بودید و درعین‌حال احساس کردید قرار است کمکی بکنید، ممنون می‌شوم اگر نظرتان را برایم به اشتراک بگذارید. و اگر همچنان مخالف بودید و احساس می‌کنید که قرار است رنجیده‌خاطرم کنید، تمنّا می‌کنم به صورت چراغ‌خاموش، اینجا را ترک نمایید و من را به خدای خودم واگذار کنید.
باشد که همگی رستگار شویم.
"دانشجوی کوچکی از این کائنات،
سینا شهبازی"
پیوند ها
محمدرضا شعبانعلی (معلمی که راه رفتن و نفس کشیدن واقعی را سخاوتمندانه به من آموخت)
حمید طهماسبی (خدای تجارت الکترونیک)
شاهین کلانتنری (خدای نویسندگی)
امین آرامش (ملقّب به آقای "کار نکن")
علی اختری (نوجوانی که بسیار زود مسیر زندگی‌اش را پیدا کرد)
نجمه عزیزی (شاعر و معمار همشهری من)
شهرزاد (استاد زندگی در زمان حال و استاد توصیف بی‌نظیر لحظه‌ها)
طاهره خباری (عاشق کتاب و کتاب‌خوانی)
معصومه شیخ‌مرادی (عاشق شعر و شاعری و البته صخره‌نوردی)
سارا درهمی (دختر خانمی که مثل خودم، دغدغۀ پیدا کردن مسیر زندگی‌اش را دارد)
پرنیان خان‌زاده (عاشق پیاده‌روی، شعر و بحث‌های فلسفی)
نسرین سجادی (یکی از بامعرفت‌ترین و شجاع‌ترین دوستان من)
کبرا حسینی (از متممی‌های کاردرستی که یکی از دغدغه‌های مشترک‌مان، درست‌نویسی است)
شیرین (به سختی می‌توان به نوشته‌هایش، دست رد زد)
یاور مشیرفر (به قول خودش:‌ یک دیوانه)
محسن سعیدی‌پور (علاقه‌مند به داستان‌های مینی‌مال)
محمدصادق اسلمی (آدمی درونگرا که معشوقۀ خودش را، کتاب می‌داند)
زهرا شریفی (تأملات و تألمات دختر خانمی نویسنده و همیشه خنده‌رو)
زینب رمضانی (دختری بلندپرواز که در اندیشۀ پولدار شدن، مهندس شدن و داستایوسکی شدن است)