دست‌نوشته‌های سینا شهبازی


آدمی وِلگردم، روزگارم بد نیست!

جمله‌ای از این کتاب راهنما (6)

پیش‌نوشت 1: از دوستانی که به اینجا سر می‌زنند و لطف می‌کنند مطالب بنده را می‌خوانند، بی‌نهایت سپاسگزارم.

می‌دانم که احتمالاً نوشتن چنین پیش‌نوشتی برای شما عزیزان تکراری باشد ولی اجازه بدهید به امید آنکه فرد جدیدی به اینجا سر می‌زند، در سلسله نوشته‌هایی از این دست، چنین چیزی را تکرار کنم.

دوستان عزیز، اگر احساس می‌کنید که می‌توانید با چنین سبک نوشته‌ای ارتباط برقرار کنید و اگر دوست دارید برایم کامنت بگذارید و به درک بهتر من (و شاید خودتان) کمکی کرده باشید، پیشنهاد می‌کنم مطالب قبلی‌ام را -که چندان رابطه‌ای با این نوشته ندارند- را از طریق لینک‌های +، +، +، + و + بخوانید.

پیش‌نوشت 2: انتخاب آیاتی که نوشته‌ام، تقریباً به صورت Random و تصادفی صورت می‌گیرد. هیچ دودوتا چهارتایی پشت این انتخاب وجود ندارد. البته کاملاً هم تصادفی نیست. بر اساس حس و حالی که موقع نوشتن دارم، یکی را انتخاب می‌کنم. احساس کردم توضیح دادنش خالی از لطف نیست.

اصل بحث:

خداوند عزیز در آیۀ 111-112سورۀ بقره می‌فرماید:

وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ (111)

آنها گفتند: هیچکس جز یهود و نصاری، هرگز داخل بهشت نخواهد شد. این پندار (و آرزوی)‌ آنهاست. بگو: اگر راست می‌گویید، دلیل خود را (بر این موضوع) بیاورید.

بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (112)

آری، (بهشت در انحصار هیچ گروهی نیست) هرکس خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش محفوظ است؛ نه ترسی بر آنهاست و نه اندوهگین می‌شوند.

[هر دو ترجمه از آیت‌الله مکارم شیرازی است.]

بعد از خواندن ترجمۀ این دو آیه، یاد ملت عزیز خودمان افتادم. اینکه بعضاً می‌بینم افرادی را که فکر می‌کنند فقط ایرانیان لایق بهشت اند و بقیه لابد جهنمی‌اند. خدا خودش در کتابش می‌گوید که چنین نیست ولی امان از بعضی‌هایمان که چنین تصورات اشتباهی را سال‌های سال است که به دوش می‌کشم. خود من نیز از این قاعده مستثنی نبوده‌ام و تا زمانی فکر می‌کردم کار ما خیلی درست است.

یک چیز دیگر هم در ذهنم تداعی شد. اینکه "مرگ بر آمریکا"های ما واقعاً درست است یا خیر؟ من از سیاست دل خوشی ندارم هرچند ناگزیرم که نیم‌نگاهی به آن بیندازم ولی آیا واقعاً مرگ بر آمریکای ما منطبق با روحیۀ مسلمانی ماست؟ اصلاً آنها بد و ما خوب، این همه لعن و نفرین درست روا است؟ یعنی همۀ آنها مشکل دارند و همۀ ما خوبیم؟ چقدر افرادی که در ظاهر من فکر می‌کرده‌ام در قعر جهنم جا دارند ولی وقتی کمی با آنها نشست و برخاست کرده‌ام، فهمیده‌ام که کسی که لایق آنجاست، خودم هستم.

محمدرضا شعبانعلی عزیز، دعای قشنگی را در روزنوشته‌هایش نوشته بود که احساس کردم بد نیست آن را در اینجا تکرار کنم:

دعا می‌کنم خداوند اسلام را از شر [ما به ظاهر] مسلمین حفظ کند.

سینا شهبازی ۰
پرنیان
کلمات توی کروشه درباره دعای محمدرضا شعبانعلی کار خودته؟
بفهمه پوست از سرت می کنه ها:)))
تحریف نکن آقا جان :) 

اذیت نکن دیگه پرنیان.

اینقدر گذاشتم توی کروشه که اگر دید، چیزی نگه.
بعدشم تو فکر کن. محمدرضا بیاد به اینجا سر بزنه؟‌
پی‌نوشت: من همینجا اعتراف می‌کنم که اون قسمت توی کروشه رو خودم اضافه کردم. خواستم کپی صرف نکرده باشم.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این خانۀ مجازی را برای این راه انداخته‌ام تا سعی کنم حرفی در دلم نماند و آنها را به اینجا منتقل کنم و خدای ناکرده غمباد نگیرم!
لازم به توضیح نیست که هرآنچه می‌خوانید، بُرشی از تجربیات زندگی من است که ممکن است با آن مخالف یا موافق باشید.
فراموش نکنیم که هرکسی حقّ اظهار نظر دارد پس بیاییم این حقّ را از هیچ کسی، به هیچ بهانه‌ای، سلب نکنیم.
وانگهی اگر با من موافق بودید، که فَبَها. اگر هم مخالف بودید و درعین‌حال احساس کردید قرار است کمکی بکنید، ممنون می‌شوم اگر نظرتان را برایم به اشتراک بگذارید. و اگر همچنان مخالف بودید و احساس می‌کنید که قرار است رنجیده‌خاطرم کنید، تمنّا می‌کنم به صورت چراغ‌خاموش، اینجا را ترک نمایید و من را به خدای خودم واگذار کنید.
باشد که همگی رستگار شویم.
"دانشجوی کوچکی از این کائنات،
سینا شهبازی"
پیوند ها
محمدرضا شعبانعلی (معلمی که راه رفتن و نفس کشیدن واقعی را سخاوتمندانه به من آموخت)
حمید طهماسبی (خدای تجارت الکترونیک)
شاهین کلانتنری (خدای نویسندگی)
امین آرامش (ملقّب به آقای "کار نکن")
علی اختری (نوجوانی که بسیار زود مسیر زندگی‌اش را پیدا کرد)
نجمه عزیزی (شاعر و معمار همشهری من)
شهرزاد (استاد زندگی در زمان حال و استاد توصیف بی‌نظیر لحظه‌ها)
طاهره خباری (عاشق کتاب و کتاب‌خوانی)
معصومه شیخ‌مرادی (عاشق شعر و شاعری و البته صخره‌نوردی)
سارا درهمی (دختر خانمی که مثل خودم، دغدغۀ پیدا کردن مسیر زندگی‌اش را دارد)
پرنیان خان‌زاده (عاشق پیاده‌روی، شعر و بحث‌های فلسفی)
نسرین سجادی (یکی از بامعرفت‌ترین و شجاع‌ترین دوستان من)
کبرا حسینی (از متممی‌های کاردرستی که یکی از دغدغه‌های مشترک‌مان، درست‌نویسی است)
شیرین (به سختی می‌توان به نوشته‌هایش، دست رد زد)
یاور مشیرفر (به قول خودش:‌ یک دیوانه)
محسن سعیدی‌پور (علاقه‌مند به داستان‌های مینی‌مال)
محمدصادق اسلمی (آدمی درونگرا که معشوقۀ خودش را، کتاب می‌داند)
زهرا شریفی (تأملات و تألمات دختر خانمی نویسنده و همیشه خنده‌رو)
زینب رمضانی (دختری بلندپرواز که در اندیشۀ پولدار شدن، مهندس شدن و داستایوسکی شدن است)