دست‌نوشته‌های سینا شهبازی


آدمی وِلگردم، روزگارم بد نیست!

دروغ چرا؟ تلگرام را دوست ندارم...

هر وقت تلگرام رو باز می‌کنم، اول از همه دنبال پیام‌های خصوصی می‌گردم. چه اینکه من پیام داده باشم چه اینکه کسی با من کارری داشته باشه.

بعدش سَری به بعضی از کانال‌های تلگرامی -که به نظرم یه محتوای مفید تولید می‌کنند مثل کانال استاد حورایی- می‌زنم. در آخر هم از سر ناچاری، بعضی از کانال‌هایی را دنبال می‌کنم که لا به لای آنها به دنبال مطلب مفیدی می‌گردم. ولی واقعاً حالم از تلگرام به هم می‌خورد.

می‌پرسید چرا؟ چون به نظرم فقط وقتم را -بدون اینکه بفهمم چجوری وقتم ذارد می‌گذرد- تلف می‌کنم.

خدا را شاکرم که درگیر اینستاگرام هم نیستم و اینکه کسی می‌نشیند و ساعت‌ها وقتش را صرف آن می‌کند را درک نمی‌کنم. البتّه شاید واقعاً کار بهتری برای انجام‌دادن نداشته باشد ولی حیف از جوانی. حتّی حیف از میانسالی و پیری که اینجوری بگذرد.

پی‌نوشت: کانال تلگرام بچّه‌های رشتۀ خودمون رو که اصلاً دوست ندارم. (امیدوارم آنها هیچ‌وقت این پست را نبینند و اگر هم دیدند، سری به نشانۀ تأسّف تکان دهند و ردّ شوند.) یعنی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد را توی این کانال پیدا می‌کنی. هرکسی توی هر گروهی که باشد، یک چیزی فروارد می‌کند. البتّه الآن بیشتر درگیر نمره هستند و کمی هم از اساتید گله مندند. تنها چیزی که کمی برایم مفید بود، آهنگی (از هوروش باند) بود که یکی از دخترخانم‌های رشته‌مان به اشتراک گذاشت و به دلم نشست.

سینا شهبازی ۰
زینب رمضانی
جالب بود که توی عصر تکنولوژی دوسه تا از پسرای کلاس ما تلگرام نداشتن ...


فکر کنم اونا هم هم عقیده‌ی شما هستن 

منم تا یه زمان نداشتم.

یکی از دلایل اصلیش هم گروه بچه‌های دانشگاه بود که احساس کردم داره سرم کلاه می‌ره. هر استادی هر مطلبی می‌فرستاد براشون، می‌ذاشتن توی گروه و هیچی به من نمی‌رسید. دیدم ظاهراً مجبورم.
ولی بد هم نشد. خوبی‌های خودش رو داشت ولی بدی‌هاش بیشتره به نظرم.

سارا درهمی
ظریفی نوشته بود وضعیت جوریه که ‏شما الان تو جاده پیاده بشی و یک توالت بین راهی بری،موقع خروج شماره موبایلت می‌گیرن و به گروه " خاطرات توالت بین راهی" دعوتت می‌کنن...!
و بعدم وقتی پستای گروهو میخونی نمیفهمی الآن دقیقا ربطی به این گروه و این افراد داره؟ یا کلا هر چیزی رو هرجایی میذارن.
منم از تلگرام خوشم نمیاد ولی بعضی وقتا هم بد نیست. برای ما استفاده خوبی داشت. از بین چهار تا دایی که من دارم، (خاله ندارم) یکیشون که همین یزد دانشجوئه. دو تاشون تهرانن و یکیشونم پنج سال پرتغال زندگی می کرد. همشونم تو همین چهارپنج سال بچه دار شدن. این گروه خانوادگی ای که داشتیم خیلی خوب بود. مثلا اولین قدمای پسرداییم، یا خارجی شعر خوندن دختر داییم، یا اولین روز دبستانشون و اینطور چیزایی رو اونجا میدیدیم و الحق برای هممون جالب بود و هممون ذوق می کردیم واسه این وروجکا! یعنی کاملا به جا بود و الانم این گروه تنها گروهیه که عضوم. 
راستی برا اطلاع رسانی هم خیلی عالیه. سر قضیه پویش میان رودان، من واسه بیست و خورده ای آدم، تکی تکی پیام فرستادم و توضیح دادم وازشون خواهش کردم که تو پویش شرکت کنن وتبلیغ هم بکنن براش. خیلی خوب بود! کدوم ابزاری میتونست به جز تلگرام این کارو انجام بده؟ 
نه تلگرام خوبه اصلا چرا بد باشه! :)

چقدر از این جمله‌ای که گفتی خندیدم :-D واقعاً همینجوریه و باهات موافقم. کاش این فرهنگ جا می‌افتاد که اگر کار و اطلاع‌رسانی غیر ضروری نمی‌خوایم انجام بدیم، یه اجازه از طرف بگیریم که مثلاً فلانی. اصلاً تو دلت می‌خواد بیای توی همچین گروه یا کانالی؟

چقدر خوب. همین الآن یهویی یه ترکیبی اومد توو ذهنم به نام "استفادۀ بهینه". فکر می‌کنم تو مفهومش رو خوب درک کردی.
منطقی نیست که بخوای خودت رو از لذت همچین کارهایی محروم کنی. البته من که اینکارو کردم و حوصلۀ همون گروه خانوادگی هم ندارم. آخه بچۀ کوچیک نداریم که بخوام قربون صدقه‌اش برم. بقیه هم فقط پیام فروارد می‌کنن از اینور اونور.
اکثر گروه‌های هم که هستم، مربوط به دانشگاه و دوره‌های آموزشی هست که احتمالاً باید کم‌کم از اونا هم خدافظی کنم.
راجع به اینکه خوبه یا بده هم به خاطر استفاده‌های مفیدی که تو کردی، احتمالاً برات مفید بوده. برای من هم مفید (و شاید اجباری) بوده ولی خب هنوز معتقدم که تلگرام را دوست ندارم و دوست نخواهم داشت و مثل هم‌سنّ و سال‌های خودم، تشنۀ وصل شدن به تلگرام نیستم. اتفاقاً همیشه استرسِ این را دارم که کیا بهم پیام دادن و چیکارم دارن و توی کانال‌ها چه مطالبی هست و آیا به درد من می‌خوره یا نه؟
ولی خب به قول تو خوبی‌های خودش رو هم داره و نمی‌شه ازش استفاده نکرد.
ممنونم که نظرت رو برام نوشتی و ببخش اگر پاسخم کمی طولانی شد.

پروین
خیلی باهات موافقم. منم از تلگرام دارم ذله میشم!! عنققریبه که کلا بزارمش کنار!! به شکلهای مختلف محدودش کردم.. هر ماه خودمو مجبور میکنم سه تا از کانالهایی که عضوم رو حذف کنم.. گاهی ساعت تعیین میکنم که یک ساعت خاص فقط چک کنم..
از اینستاگرام هم خوشم نیومد.. از اینکه لایک بزنندو لایک کنم و آخرشم هیچی..
خلاصه اینکه گاهی وقتها تکنولوژی چقدر آزاردهنده میشه..

مسلماً اگر من این حرف را به برادر خودم بزنم، شاید بهم بگوید برو بابا!

ولی واقعاً اگر مجبور نمی‌شدم از تلگرام استفاده کنم، از روی لپ‌تاپم هم حذف می‌کردم تا چشمش به آیکون نحسش نیفتد. یعنی اینقدر دل خوشی ازش ندارم.
به امید اینکه بتونیم جوری زندگی کنیم که دوست داریم و لذت می‌بریم، نه جوری که بقیه دوست دارند و لذت می‌برند.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این خانۀ مجازی را برای این راه انداخته‌ام تا سعی کنم حرفی در دلم نماند و آنها را به اینجا منتقل کنم و خدای ناکرده غمباد نگیرم!
لازم به توضیح نیست که هرآنچه می‌خوانید، بُرشی از تجربیات زندگی من است که ممکن است با آن مخالف یا موافق باشید.
فراموش نکنیم که هرکسی حقّ اظهار نظر دارد پس بیاییم این حقّ را از هیچ کسی، به هیچ بهانه‌ای، سلب نکنیم.
وانگهی اگر با من موافق بودید، که فَبَها. اگر هم مخالف بودید و درعین‌حال احساس کردید قرار است کمکی بکنید، ممنون می‌شوم اگر نظرتان را برایم به اشتراک بگذارید. و اگر همچنان مخالف بودید و احساس می‌کنید که قرار است رنجیده‌خاطرم کنید، تمنّا می‌کنم به صورت چراغ‌خاموش، اینجا را ترک نمایید و من را به خدای خودم واگذار کنید.
باشد که همگی رستگار شویم.
"دانشجوی کوچکی از این کائنات،
سینا شهبازی"
پیوند ها
محمدرضا شعبانعلی (معلمی که راه رفتن و نفس کشیدن واقعی را سخاوتمندانه به من آموخت)
حمید طهماسبی (خدای تجارت الکترونیک)
شاهین کلانتنری (خدای نویسندگی)
امین آرامش (ملقّب به آقای "کار نکن")
علی اختری (نوجوانی که بسیار زود مسیر زندگی‌اش را پیدا کرد)
نجمه عزیزی (شاعر و معمار همشهری من)
شهرزاد (استاد زندگی در زمان حال و استاد توصیف بی‌نظیر لحظه‌ها)
طاهره خباری (عاشق کتاب و کتاب‌خوانی)
معصومه شیخ‌مرادی (عاشق شعر و شاعری و البته صخره‌نوردی)
سارا درهمی (دختر خانمی که مثل خودم، دغدغۀ پیدا کردن مسیر زندگی‌اش را دارد)
پرنیان خان‌زاده (عاشق پیاده‌روی، شعر و بحث‌های فلسفی)
نسرین سجادی (یکی از بامعرفت‌ترین و شجاع‌ترین دوستان من)
کبرا حسینی (از متممی‌های کاردرستی که یکی از دغدغه‌های مشترک‌مان، درست‌نویسی است)
شیرین (به سختی می‌توان به نوشته‌هایش، دست رد زد)
یاور مشیرفر (به قول خودش:‌ یک دیوانه)
محسن سعیدی‌پور (علاقه‌مند به داستان‌های مینی‌مال)
محمدصادق اسلمی (آدمی درونگرا که معشوقۀ خودش را، کتاب می‌داند)
زهرا شریفی (تأملات و تألمات دختر خانمی نویسنده و همیشه خنده‌رو)
زینب رمضانی (دختری بلندپرواز که در اندیشۀ پولدار شدن، مهندس شدن و داستایوسکی شدن است)