دست‌نوشته‌های سینا شهبازی


آدمی وِلگردم، روزگارم بد نیست!

لذت وابستگی

پیش‌نوشت:

از کانال شاهین کلانتری عزیز، همچنان برای تمرین نویسندگی استفاده می‌کنم و اگر بخواهم منصف باشم، به صورت ناخودآگاه نوشتن را برای من راحت‌تر کرده است. نه تنها دیگر استرسی ندارم که راحت‌تر نیز می‌توانم حرف‌هایم را (به قول امین آرامش) کیبردی کنم.

اصل نوشته:

قبل از اینکه بخواهم متنی را که قبلاً نوشته بودم را در اینجا ثبت کنم، داشتم با خودم فکر می‌کردم که من به این هدیۀ دوست‌داشتنی‌ام وابسته هستم یا دلبسته؟ همین "وابستگی یا دلبستگی" را گوگل کردم و فکر می‌کنم که بیشتر وابسته باشم تا دلبسته. البته این وابستگی برای من شیرین است. نوعی وابستگی است که می‌توانی به کمک آن، کارهای زیادی انجام دهی، کارهایی که اصلاً به ذهنت هم نمی‌آمد که از پسِ تو بر بیاید.

اگر موافق باشید، پرحرفی نکنم و برویم سراغ اصل مطلب.

تمرین:

#فقط‌3خط دربارۀ بهترین هدیه ای که تاکنون گرفته اید بنویسید.

مشقِ من:

فکر می‌کنم بهترین هدیه‌ای که گرفته‌ام، همان چیزی باشد که روزانه، ساعت‌ها برایش وقت می‌گذارم و پای آن می‌نشینم.
همانی که هرکجا بخواهم بروم، دوری از او برایم سخت دشوار است.
همانی که اقوام مادری‌ام قبول زحمت کردند و به صورت دسته جمعی، به مناسبت تولد و البته شیرینیِ قبولی در کنکور، برایم‌ خریدند.
اشتباه نکنید. موبایل‌ام را نمی‌گویم. هدیه من، یک وسیله بسیار باارزش‌تر ازموبایل بود: لپ‌تاپ.

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.

سینا شهبازی ۱
زینب رمضانی
بهترین هدیه ای که تاکنون گرفته ام همان کادوی گران قیمت و بودار پسر خاله در جشن تولد هیجده سالگیم بود ...

البته بهتر تر از آن تبلتم بود که در تولد شانزده سالگی از مادرم هدیه گرفتم :)

فکر کنم تبلت تو همونقدر برای تو مفیده که لپ‌تاپ من. ولی من لپ‌تاپم رو خیلی بیشتر از گوشیم دوست دارم. حاضرم 1 هفته بدون گوشی موبایلم زندگی کنم اما 1روز بدون لپ‌تاپ نباشم. به قول دوست خوبم سحر شاکر: به عقد دائم لپ‌تاپ خویش درآمده‌ام.

این بودار که می‌گی، اصلاً یه وضعی می‌شم که چون ادامه‌اش نمی‌دی، بازم یه وضعی می‌شم. ترجیح می‌دم خیلی بهش فکر نکنم تا هعی یه وضعی نشم :-D

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این خانۀ مجازی را برای این راه انداخته‌ام تا سعی کنم حرفی در دلم نماند و آنها را به اینجا منتقل کنم و خدای ناکرده غمباد نگیرم!
لازم به توضیح نیست که هرآنچه می‌خوانید، بُرشی از تجربیات زندگی من است که ممکن است با آن مخالف یا موافق باشید.
فراموش نکنیم که هرکسی حقّ اظهار نظر دارد پس بیاییم این حقّ را از هیچ کسی، به هیچ بهانه‌ای، سلب نکنیم.
وانگهی اگر با من موافق بودید، که فَبَها. اگر هم مخالف بودید و درعین‌حال احساس کردید قرار است کمکی بکنید، ممنون می‌شوم اگر نظرتان را برایم به اشتراک بگذارید. و اگر همچنان مخالف بودید و احساس می‌کنید که قرار است رنجیده‌خاطرم کنید، تمنّا می‌کنم به صورت چراغ‌خاموش، اینجا را ترک نمایید و من را به خدای خودم واگذار کنید.
باشد که همگی رستگار شویم.
"دانشجوی کوچکی از این کائنات،
سینا شهبازی"
پیوند ها
محمدرضا شعبانعلی (معلمی که راه رفتن و نفس کشیدن واقعی را سخاوتمندانه به من آموخت)
حمید طهماسبی (خدای تجارت الکترونیک)
شاهین کلانتنری (خدای نویسندگی)
امین آرامش (ملقّب به آقای "کار نکن")
علی اختری (نوجوانی که بسیار زود مسیر زندگی‌اش را پیدا کرد)
نجمه عزیزی (شاعر و معمار همشهری من)
شهرزاد (استاد زندگی در زمان حال و استاد توصیف بی‌نظیر لحظه‌ها)
طاهره خباری (عاشق کتاب و کتاب‌خوانی)
معصومه شیخ‌مرادی (عاشق شعر و شاعری و البته صخره‌نوردی)
سارا درهمی (دختر خانمی که مثل خودم، دغدغۀ پیدا کردن مسیر زندگی‌اش را دارد)
پرنیان خان‌زاده (عاشق پیاده‌روی، شعر و بحث‌های فلسفی)
نسرین سجادی (یکی از بامعرفت‌ترین و شجاع‌ترین دوستان من)
کبرا حسینی (از متممی‌های کاردرستی که یکی از دغدغه‌های مشترک‌مان، درست‌نویسی است)
شیرین (به سختی می‌توان به نوشته‌هایش، دست رد زد)
یاور مشیرفر (به قول خودش:‌ یک دیوانه)
محسن سعیدی‌پور (علاقه‌مند به داستان‌های مینی‌مال)
محمدصادق اسلمی (آدمی درونگرا که معشوقۀ خودش را، کتاب می‌داند)
زهرا شریفی (تأملات و تألمات دختر خانمی نویسنده و همیشه خنده‌رو)
زینب رمضانی (دختری بلندپرواز که در اندیشۀ پولدار شدن، مهندس شدن و داستایوسکی شدن است)