دست‌نوشته‌های سینا شهبازی


آدمی وِلگردم، روزگارم بد نیست!

بانجی جامپینگ: جرأت امتحان کردنش را دارید؟

یکی از هدف‌های من (نمی‌گویم آرزو چون آرزو به معنای چیزی است که احتمالاً برآورده نمی‌شود) این است که روزی بانجی جامپینگ را امتحان کنم.

خیلی‌ها به من می‌گویند احمق! می‌فهمی چی می‌گویی؟ یا می‌گویند برو بابا دلت به چه چیزهایی خوشه‌ها.

من هم در دلم در جواب آنها یک چیزهایی می‌گویم که نمی‌توانم برای‌تان بگویم. ولی آن قسمتی‌اش را که می‌توانم برای‌تان بگویم، این است که آنها من را درک نمی‌کنند. من آدمی‌ام که سعی می‌کنم که به کودک درونم "نه" نگویم و این قول را بهش داده‌ام که روزی آن را امتحان کنم، اگر عمری بود.

وانگهی از قدیم گفته‌اند آرزو بر جوانان عیب نیست. البتّه همانطور که در ابتدا گفته‌ام، خواسته‌ام از جنس آرزو نیست. یک چیز خیلی معقول و شدنی است و هرموقع شد، باز هم اگر عمری بود، حتماً نتیجه‌ و حسّم را بهتان می‌گویم. البتّه از الآن به حسم واقف‌ام که چه بلایی سرم می‌آید...

پی‌نوشت: در یک برنامۀ رادیویی (کاوشگر) شنیده بودم که بزرگترین بانجی جامپینگ جهان متعلّق به برج ماکائو (در کشور چین) است. البتّه ما از آن قماش خانواده‌ها نیستیم که اهل سفرهای خارجی باشیم. دست کم تا الآن که نبوده‌ایم. برای همین، فعلاً بانجی جامپینگ توچال را در سر می‌پرورانم. ان‌شاءالله که قسمتم شود. شما هم دعا کنید، ضرر ندارد.

سینا شهبازی ۰
علی
چه جالب، من هم سالهاست که دوست دارم بانجی جامپینگ کنم ولی هروقت به هرکی گفتم جز مسخره کردن و خالی کردن توی دلم کار دیگه ای نکرده. فقط یه نفر تشویق کرد و اون هم سه چهار سال پیش بود که یه بنده خدایی بود خودش بانجی جامپینگ میکرد و من افتخار هم صحبتی یکی دو ساعته با اون رو توی اتوبوس بین شهری داشتم. قرار شد یه بار با هم بریم که دیگه دست روزگار و عدم پیگیری ماجرا و فاصله زیاد، جدامون کرد.

خلاصه اینکه بانجی جامپینگ از اون کارهایی هست که باید قبل از مردن انجام بدم.

علی جان
ممنونم که نظرت رو برام نوشتی.
جملۀ آخرت رو خیلی دوست داشتم: به نظر منم جزو کارهایی هست که قبل از مردن باید انجام داد.
چقدر احساس خوبیه وقتی بدونی چند نفر همراه داری. کاش قسمت بشه هماهنگ کنیم اصلاً باهم بریم :-)
خیلی خوشحال شدم که به اینجا سر زدی. امیدوارم بیشتر کامنت‌هات رو ببینم.

پروین
چه جالب!! بانجی جامپینگ از اون کارهای خیلی مورد علاقه دختر منم هستم.. واقعا توچال داره؟! میرم سرچ کنم و دخترمو سورپرایز کنم

خدا برایت حفظش کند.
واقعاً لذت هیجان آن را نمی‌توانم با چیز دیگری مقایسه کنم.
امیدوارم که لذت بی‌نظیری رو تجربه بکنه.

معصومه شیخ مرادی
سینا چقدر خوشحالم که مینویسی و چقدر خوب مینویسی. چرا بی خبر بچه؟

معصومه

نیاز به گفتن نیست که برام باعث افتخاره وقتی بدونم تو هم به اینجا سر می‌زنی ولی خب سختی کارش رو من به دوش می‌کشم که باید مطالبم برای شماها کمی مفید باشه. هرچند سعی می‌کنم کمی هم برای دل خودم بنویسم، حتی اگر فکر کنم برای خودم هم حتی مفید نیست!
راجع به بی‌خبری هم تا یه زمانی سعی کردم کمی به ظاهر وبلاگم برسم و بعدش اعلام عمومی کنم. ولی از محمدرضا یاد گرفتم که اوایل برای خودم بنویسم. به خودم گفتم پس بهتره دل به کسی نبندم تا بیاد حرف‌هام رو بخونه. یعنی سعی کردم برای خودم بنویسم و احساس می‌کنم تا بدینجای کار که خوب پیش رفته‌ام.
پی‌نوشت: به جز قسمت شعرهای خوبت -که هنوز با شعر خیلی رابطۀ خوبی برقرار نکرده‌ام- سعی کرده‌ام از نوشته‌هات ایده بگیرم و از خوندن‌شون لذت ببرم. ازت یک دنیا ممنونم که بهم کمک کردی با نوشته‌های محمدرضا در مورد وبلاگ‌نویسی آشنا بشم.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این خانۀ مجازی را برای این راه انداخته‌ام تا سعی کنم حرفی در دلم نماند و آنها را به اینجا منتقل کنم و خدای ناکرده غمباد نگیرم!
لازم به توضیح نیست که هرآنچه می‌خوانید، بُرشی از تجربیات زندگی من است که ممکن است با آن مخالف یا موافق باشید.
فراموش نکنیم که هرکسی حقّ اظهار نظر دارد پس بیاییم این حقّ را از هیچ کسی، به هیچ بهانه‌ای، سلب نکنیم.
وانگهی اگر با من موافق بودید، که فَبَها. اگر هم مخالف بودید و درعین‌حال احساس کردید قرار است کمکی بکنید، ممنون می‌شوم اگر نظرتان را برایم به اشتراک بگذارید. و اگر همچنان مخالف بودید و احساس می‌کنید که قرار است رنجیده‌خاطرم کنید، تمنّا می‌کنم به صورت چراغ‌خاموش، اینجا را ترک نمایید و من را به خدای خودم واگذار کنید.
باشد که همگی رستگار شویم.
"دانشجوی کوچکی از این کائنات،
سینا شهبازی"
پیوند ها
محمدرضا شعبانعلی (معلمی که راه رفتن و نفس کشیدن واقعی را سخاوتمندانه به من آموخت)
حمید طهماسبی (خدای تجارت الکترونیک)
شاهین کلانتنری (خدای نویسندگی)
امین آرامش (ملقّب به آقای "کار نکن")
علی اختری (نوجوانی که بسیار زود مسیر زندگی‌اش را پیدا کرد)
نجمه عزیزی (شاعر و معمار همشهری من)
شهرزاد (استاد زندگی در زمان حال و استاد توصیف بی‌نظیر لحظه‌ها)
طاهره خباری (عاشق کتاب و کتاب‌خوانی)
معصومه شیخ‌مرادی (عاشق شعر و شاعری و البته صخره‌نوردی)
سارا درهمی (دختر خانمی که مثل خودم، دغدغۀ پیدا کردن مسیر زندگی‌اش را دارد)
پرنیان خان‌زاده (عاشق پیاده‌روی، شعر و بحث‌های فلسفی)
نسرین سجادی (یکی از بامعرفت‌ترین و شجاع‌ترین دوستان من)
کبرا حسینی (از متممی‌های کاردرستی که یکی از دغدغه‌های مشترک‌مان، درست‌نویسی است)
شیرین (به سختی می‌توان به نوشته‌هایش، دست رد زد)
یاور مشیرفر (به قول خودش:‌ یک دیوانه)
محسن سعیدی‌پور (علاقه‌مند به داستان‌های مینی‌مال)
محمدصادق اسلمی (آدمی درونگرا که معشوقۀ خودش را، کتاب می‌داند)
زهرا شریفی (تأملات و تألمات دختر خانمی نویسنده و همیشه خنده‌رو)
زینب رمضانی (دختری بلندپرواز که در اندیشۀ پولدار شدن، مهندس شدن و داستایوسکی شدن است)