دست‌نوشته‌های سینا شهبازی


آدمی وِلگردم، روزگارم بد نیست!

این 8 ساعت استثنایی

چشم‌هاتون رو ببندید و تصور بفرمایید که گوشی موبایل (یا هر وسیلۀ پرمصرف و متداول الکترونیکی شما) شما به مدت 8 ساعت گم شود یا به هر دلیلی، حتی به صورت تعمدی از جانب خودتان، در دسترس‌تان نباشد. ادامه بدهیم؟

خُب، حالا سؤال من این است: در این 8 ساعتی که این وسیله در اطراف‌تان نیست (و به تعبیرِ من در این 8 ساعت استثنایی)، سبک زندگی شما چه تفاوتی خواهد کرد؟ اگر آن گوشی دمِ دست شما بود، آن 8 ساعت را چگونه سپری می‌کردید؟ [لازم نیست جواب‌تان را اینجا بنویسید. بینی و بین‌الله، بدونِ این وسیله زندگی کردن، برای شما چگونه خواهد بود؟ ترسناک است؟ حال‌تان را بد می‌کند؟ نکند زبانم لال، شما هم گرفتار نوموفوبیا هستید؟ یا نه، مثل من چندان کک‌تان هم نمی‌گزد؟]

اجازه دهید پا را از این هم فراتر بگذارم و یک سؤال دیگر بپرسم. آیا حاضرید چنین 8 ساعت استثنایی‌‌ای را تجربه کنید؟

پی‌نوشت:

جرقۀ نوشتن این نوشته، در همان 8 ساعت کذایی به ذهنم خطور کرد.

بیاییم قدر این (هشت) ساعت‌های جدایی را بدانیم. گفته‌اند جداییِ بعد از وصال، بسیار شیرین‌تر از وصالی دائمی است. الآن که فکر می‌کنم، می‌بینم چندان هم بی‌راه نگفته‌اند.

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.

سینا شهبازی ۰
زینب رمضانی
سعی می‌کنم هر چند هفته یکبار برای یک یا دو روز کامل اینکارو تجربه کنم :)

حداقلش اینه که به خودم ثابت میشه معتاد نشدم هنوز ...

خیلی سخت نیست ... 
میشه به جاش خواهر کوچولوتو نوازش کنی ،‌آشپزی کنی ، کتاب بخونی ، فیلم ببینی ، بنویسی و هزار تا کار دیکه 


همین که حاضری "هرچندهفته یکبار" این کارو انجام بدی، جای شکرش باقیه.

چند مدتیه عادت کردم هروقت می‌خوابم، گوشیم رو می‌ذارم روی حالت Air Plane. یه وقتایی شده تا ظهر اصلاً فراموش کردم از این حالت بیرونش بیارم.
نمی‌دونم کار درستیه یا غلطیه و کاری هم بهش ندارم. مهم اینه حال من خوبه.
راستی، چقدر کارهای خوبی پیشنهاد دادی. خوبه که تو هم مثل من خیلی به این ماس‌ماسک وابسته نشدی.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این خانۀ مجازی را برای این راه انداخته‌ام تا سعی کنم حرفی در دلم نماند و آنها را به اینجا منتقل کنم و خدای ناکرده غمباد نگیرم!
لازم به توضیح نیست که هرآنچه می‌خوانید، بُرشی از تجربیات زندگی من است که ممکن است با آن مخالف یا موافق باشید.
فراموش نکنیم که هرکسی حقّ اظهار نظر دارد پس بیاییم این حقّ را از هیچ کسی، به هیچ بهانه‌ای، سلب نکنیم.
وانگهی اگر با من موافق بودید، که فَبَها. اگر هم مخالف بودید و درعین‌حال احساس کردید قرار است کمکی بکنید، ممنون می‌شوم اگر نظرتان را برایم به اشتراک بگذارید. و اگر همچنان مخالف بودید و احساس می‌کنید که قرار است رنجیده‌خاطرم کنید، تمنّا می‌کنم به صورت چراغ‌خاموش، اینجا را ترک نمایید و من را به خدای خودم واگذار کنید.
باشد که همگی رستگار شویم.
"دانشجوی کوچکی از این کائنات،
سینا شهبازی"
پیوند ها
محمدرضا شعبانعلی (معلمی که راه رفتن و نفس کشیدن واقعی را سخاوتمندانه به من آموخت)
حمید طهماسبی (خدای تجارت الکترونیک)
شاهین کلانتنری (خدای نویسندگی)
امین آرامش (ملقّب به آقای "کار نکن")
علی اختری (نوجوانی که بسیار زود مسیر زندگی‌اش را پیدا کرد)
نجمه عزیزی (شاعر و معمار همشهری من)
شهرزاد (استاد زندگی در زمان حال و استاد توصیف بی‌نظیر لحظه‌ها)
طاهره خباری (عاشق کتاب و کتاب‌خوانی)
معصومه شیخ‌مرادی (عاشق شعر و شاعری و البته صخره‌نوردی)
سارا درهمی (دختر خانمی که مثل خودم، دغدغۀ پیدا کردن مسیر زندگی‌اش را دارد)
پرنیان خان‌زاده (عاشق پیاده‌روی، شعر و بحث‌های فلسفی)
نسرین سجادی (یکی از بامعرفت‌ترین و شجاع‌ترین دوستان من)
کبرا حسینی (از متممی‌های کاردرستی که یکی از دغدغه‌های مشترک‌مان، درست‌نویسی است)
شیرین (به سختی می‌توان به نوشته‌هایش، دست رد زد)
یاور مشیرفر (به قول خودش:‌ یک دیوانه)
محسن سعیدی‌پور (علاقه‌مند به داستان‌های مینی‌مال)
محمدصادق اسلمی (آدمی درونگرا که معشوقۀ خودش را، کتاب می‌داند)
زهرا شریفی (تأملات و تألمات دختر خانمی نویسنده و همیشه خنده‌رو)
زینب رمضانی (دختری بلندپرواز که در اندیشۀ پولدار شدن، مهندس شدن و داستایوسکی شدن است)